تبليغاتX
سینا گل من








گزارش تصويري از سفر به شمال

هفته پيش بالاخره تونستم مرخصي بگيرم و بريم شمال.....

جاتون خالي خيلي خوش گذشت فعلا عكسها رو ببينيد بازم بر مي گردم....

سينا و ثمين

ثمين خانم كه معرف حضورتون هستن دختر دايي سينا

سينا و ثمين از ديدن آقا گاوه خيلي خوشحال شده بودن ... كلي التماسشون كرديم تا وايستادن ازشون عكس بگيريم مي خواستن آقا گاوه رو ناز كنن

عكس يادگاري سينا با خانواده غازها

ماشاءالله چه خانواده پر جمعيتي ام دارن نمي دونم تو اين گروني چطوري زندگي مي كنن ...

اين ني ني خوشگل امير ارسلان خان پسر خاله ثمينه البته نوه خاله خودم هم هست.... خوب ما اينينم ديگه .... قربونت برم من اينقدر خوشگل مي خندي نمك من...

 باي باي

ادامه مطلب

نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388 توسط رویا | لينک ثابت |


تولد

 

 

دانی از زندگی چه می خواهم؟من تو باشم، پای تا سر تو......

زندگی گر هزار باره بود،بار دیگر تو،........... بار دیگر تو..........

           همسر مهربونم سی امین سالروز تولدت

مبارک

 

ادامه مطلب

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 توسط رویا | لينک ثابت |


نقاشی+عکس

مگ مگ اسراییل

سینا شدیدا به نقاشی کشیدن علاقه داره و تو خونه دائما مداد رنگی هاش و دفتر نقاشیش وسطه و هر نقاشی که می کشه میاد به من نشون میده و من کلی ذوق می کنم.

سینا: مامان بیا نقاشیمو ببین

من: واااااااااااااااای چقدر قشنگه توضیح بده ببینم چی کشیدی؟؟

سینا: این پرچم ایرانه(دقت کنید چقدر آرم پرچم رو قشنگ کشیده خوب من تعریف نکنم کی تعریف کنه) اینم یه پسره با باباشن دارن می گن مگ مگ (مرگ بر)اسراییل،مگ مگ اسراییل

من:

بابا سعید:بچه کی اینو بهت یاد داده تو رو چه به این حرفا

عشق مامان و بابا

این هم یکی دیگه از عکسهای عیده سیناست که تو مهد کودک ازشون گرفتن ...

چند روز پیش غذاش رو براش ریختم یادم رفته بود سالاد درست کنم گفتم سینا جان می خوای کنار غذات گوجه فرنگی خورد کنم گفت:نه گفتم خیار چی ؟ سینا گفت: هیچی بعد زد زیر خنده و گفت خیار چی هیچی خیار چی هیچی تا ده دقیقه اینو برای خودش شعر کرده بود می خندید و می گفت خیار چی هیچی

پسرم نقاش بود شاعر هم شد..... قربونت برم من

سینا:مامان بگم بارون چطوری تشکیل میشه

من: بگو مامان جون

سینا: خورشید به دریاها می تابه، آب دریاها بخار می شه، بعد میره تو آسمون تخبیل(تبدیل) به ابر می شه بعد ابرا بارون می شن میان پایین

من: ذوق مرگ شدم و تا می تو نستم بوسیدمش گفتم از کجا یاد گرفتی گفت خاله لیلا تو مهد کودک بهمون یاد داده

قبلا کارهایی که تو مهد انجام میدادن رو تو خونه نمی گفت ولی الان مدتیه که میاد و توضیح می ده من هم اینجوریم

وای که چقدر این پسر گله

ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 توسط رویا | لينک ثابت |


نوروز88

سال نو مبارک

دوستای گلم دنیا رو براتون شاد شاد   و  شادی را براتون  دنیا  دنیا  آرزومندم .

 

ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها
ای تدبیر کننده روز و شب
ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر
حال مارا به بهترین حال دگرگون کن

دو تا عکس اولی رو مهد کودک سینا به شکل کارت پستال دراورده و بهمون به عنوان کادوی عید دادن اولیه برای عید پارساله....

ببخشید که بیشتر از این نمی تونم بنویسم برای همه دوستای گلم آرزوی سالی پر از خیر و برکت دارم

ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 توسط رویا | لينک ثابت |


جلسه

سینا: مامان آریا تو مهد عکس یه آقایی رو کشیده بود که داشت سیگار می کشید آریا کار بدی کرد؟؟

من: نه مامان جون اون فقط نقاشی اون آقا رو کشیده اگر آدم سیگار بکشه کار بدی کرده

سینا: مامان امیر علی بلند به خاله لیلا( مربی مهد) گفت: ج ی ش دارم کار بدی کرد؟؟

من : هر بچه ای می خواد بره دستشویی باید آروم به مامان یا خاله بگه نباید داد بزنه.

در حال صحبت بودیم که بابا سعید اومد و گفت دارید چی به هم می گید منم بهش تو ضیح دادم

سینا: خوب مامان داشتیم می گفتیم جلسمون رو ادامه بدیم

من و بابا سعید

ادامه مطلب

نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387 توسط رویا | لينک ثابت |


جشنواره بادبادکها

پنج شنبه ۲۸/۹/۸۷ - پارک پردیسان - جشنواره بادبادکها

سینای قشنگم کلی بازی کرد و خوش گذروند

عزیز زری مهربون(مامان بابا سعید) هر سال برای سینا یه لباس خوشگل می بافه

ممنون از همه مهربونیهاتون

امیدوارم ۱۲۰ سال سایه شما و آقا جون بهرام بالای سرمون باشه

 پلیوری که تن سیناست عزیز جون بافته

شب یلداتون مبارک......

ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387 توسط رویا | لينک ثابت |


عیدتون مبارک

نازد به خودش خدا که حیدر دارد                                   دریای فضائلی مطهر دارد

همتای علی نخواهد آمد والله                                     صد بار اگر کعبه ترک بردارد

        عید سعید غدیر مبارک

سلام دوستای عزیزم.... بالاخره بعد از مدتها تونستم آپ کنم البته این دفعه از خونه

اول چند تا از نقاشی های  پیکاسوی من رو ببینید

       

       

مامان قربون نقاشی های قشنگت بشه ... ماهی ، شتر، خونه و یه مزرعه پر از گلهای زیبا ... به نظر خودم ماهی رو خیلی قشنگ کشیده به قول خودش اباباشم (حبابشم) کشیده .... خوب من تعریف نکنم کی تعریف کنه

سینای نقاش

چند روز پیش سینا بهم گفت: مامان دیشب یه خواب ترسکناک( ترسناک) دیدم

من: چی دیدی مامان جون

سینا: آدم بدا اومدن خونه زن دایی، زن دایی رو کشتن بعد من رفتم پایین کله ملق شدم بعد یه حیون وحشی با صدای وحشی اومد درشو قفل کرد دیگه صدا نشنوه بعد من یه جیغ کشیدم فهمید سرو صدا نیست بعدش همین بود یه ذره بود خوابم....( همون موقع سریع یادداشت کردم وگرنه مگه این جمله های درهم و ورهم یادم میموند)

من که چیزی از این خواب نفهمیدم .... فقط فهمیدم که سینا بی زن دایی شد( البته دور از جون زن دایی جون)

حتما خواب بچه چپه... هر کی علم تعبیر خواب می دونه خبرمون کنه خوشحال می شیم...

مغزم به من دستور داد(جمله ای که جدیدا تو جواب اکثر کارهایی که نباید انجام بده و میده تحویلمون میده)

من:تلفنی از اداره ،سینا داری چی کار می کنی ؟

سینا: دارم لواشک می خورم

من: وای چه کار بدی مگه تو سرما نخوردی و گلو درد نداری... عمه مینا بهت لواشک داد؟

سینا: نه مغزم به من دستور داد که برم لواشک بخورم

سینا مامان اجازه میدی سی دی  رییس دهکدمو ببینم ( توضیح : من و بابا سعید مدتیه تلویزیون دیدن سینا رو به خاطر علاقه بیش از حدش به دیدن فیلم و کارتون  کمی محدود کردیم و امروز به خاطر تعطیلات و عید بهش اجازه دادم)

من: بله مامان جون

سینا: دستت درد نکنه فرشته، زیبا ، رنگین کمون، سیندرلا، باربی،زیبا، قربون اون صورت ماهت برم هر چی که بلد بود ردیف کرد ابراز علاقش منو کشته ... البته در مواقع مورد نیاز از این الفاظ محبت آمیز استفاده می کنه... مامان قربون ابراز علاقت بشه ... 

 

 

 فرشته کوچولوی من دوست دارم 

 

 

ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 توسط رویا | لينک ثابت |


شيطون بلا

 
 
 
  چند روزيه سينا رفته خونه مامانم شديدا اونجا رو دوست داره(آخه ثمين اونجاست و كلي با هم بازي مي كنن) و هر وقت كه مامان مي ياد خونه ما گريه مي كنه و مي خواد كه با مامان بره خونشون... اصلا به هيچ عنوان هم سراغي از من و بابا سعيدش نمي گيره تازه منم كه زنگ مي زنم باهاش حرف بزنم جيغ مي زنه و نمي ياد پاي گوشي... بي احساس  اين منم ببينيد از ناراحتي به چه روزي افتادم انقدر زحمت بكش بچه بزرگ كن حتي افتخار نمي ده تلفني باهات حرف بزنه... هر وقت مامان بوسش مي كنه قربون صدقش مي ره ميگه هر چي بوست مي كنم سير نمي شم ديشب سينا به مامان گفته عزيز هر چي بوست مي كنم سير نمي شم يعني چي؟؟؟ مامان گفته يعني خيلي شيريني و خيلي دوست دارم  و از بوس كردنت سير نمي شم سينا گفته عزيز نمي شه كم دوسم داشته باشي تا هر وقت بوسم مي كني سير بشي ...

خوش تيپ من

ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 توسط رویا | لينک ثابت |


سرما خوردگي

سلام به همه دوستاي خوب و گلم اميدوارم كه حال همتون خوب باشه و مثل من سرما نخورده باشيد من و سعيد كه شديدا سرما خورديم چهارشنبه رفتيم دكتر و چند روزيه دارو مي خوريم ولي همچنان سرفه مي كنيم .... سينا هم كمي سرفه مي كنه ولي خدا رو شكر مثل ما شديد سرما نخورده و حالش خوبه.... شنبه هفته گذشته با خانواده خاله عزيزم كه خونشون شهرستان ساوه است رفتيم به باغ يكي از دوستاي پسر خالم  (باغ گردو) .. جاتون خالي خيلي خوش گذشت سينا و ثمين هم تا مي تونستن بازي كردن و كلي بهشون خوش گذشت

اين عكسها هم مربوط به پاييز پارساله ( پارك چيتگر)

فعلا تا بعد....

ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387 توسط رویا | لينک ثابت |


سينا تيخ تيخي

سلام به همه دوستاي عزيزم ببخشيد دير آپ كردم اين روزا سرم خيلي شلوغه... همكارم رفته مرخصي و تمام كاراش افتاده گردن من سيناي گلم بعد از مدتها بالاخره رفت آرايشگاه....البته با بابايي سعيد... و به قول خودش تيخ تيخي شد تا رسيد خونه گفت مامان ببين تيخ تيخي شدم آقاي آرايشگر تا تونسته بود به موهاي پسرم حالت دهنده و ژل زده بود

 

 اينقدر تيخ تيخيش شديد بود كه تا فردا كه مي خواست بره مهد كودك تكون نخورده بود...

قربونت برم من

اينم دو تا عكس از دو تا وروجك شيطون در حال بازي كنار استخر

اين هم عكس سينا با عروسكي كه عزيز (مامان من) براش خريده البته اين ابراز احساسات فقط براي روز اول بود بعدش اصلا نگاشم نمي كنه هيچ علاقه اي به عروسك نداره عشقش تفنگ و هليكوفتر و اسپايدرمن...

فعلا تا بعد....

ادامه مطلب

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 توسط رویا | لينک ثابت |



Disigned By :HAMRAZ